خرید بک لینک

درباره سایت

بهترین وبلاگ تفریحی

آخرین مطالب

امکانات وب

واقعا خیلی عجیبه که بعضیا حسرت چیزایی رو دارن که ما ممکنه اصلا حواسمون نباشه که داریمشون؟ اینکه گوشی رو برداریم و رو اسم «بابا» انگشت بزنیم و هروقت خواستیم صداشو بشنویم. که کلید بچرخونیم و وارد خونه بشیم و مادر اولین نفری باشه که بهمون سلام میکنه. ما نمیبینیم چون هنوز داریمشون.
 

برچسب: نویسنده: امیر صادقی تاريخ: سه شنبه 20 دی 1401 ساعت: 19:44

پیرزنی رفت داروخانه تا برای درد مفاصلش دارو بگیره.

صندوق دار داروخانه بهش گفت:

خوشکل خانم امر بفرمایید

پیزنه فوری کمرشو راست کرد گفت:

رژ لب میخواستم عزیزم

برچسب: نویسنده: امیر صادقی تاريخ: سه شنبه 20 دی 1401 ساعت: 19:44

تصور كنين دخترا برن جبهه جنگ:كتي؛اون دشمن رو تير بارون كننه حيفه خوشكله دلم نمياد بكشمش؛ نميخوامسارا؛اون پسره رو بمبارون كننه شبيه بي افمه نميتونم بكشمشمهسا تفنگ ها رو پر كنباشه؛يه لحظه وايسا موهامو ببندمنيلو خشاب ها رو بيارأه يه سوسك داره رو خشابا را ميرهشبنم؛اون پسره رو بكشواي نه نميتونم خون ببينمسوسن هفتيرا رو پر كناه ديدين جي شد ناخنم شكست ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: امیر صادقی تاريخ: سه شنبه 20 دی 1401 ساعت: 19:44

صفحه بندی